پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - امريكا و انتقال هزينههاي سياسي به خاورميانه - پور هاشمی سید عباس

امريكا و انتقال هزينه‌هاي سياسي به خاورميانه
پور هاشمی سید عباس

حادثه‌ي يازدهم سپتامبر گرچه با موضع‌گيري سريع و صريح امريكا و با واكنش نظامي آن كشور روبه‌رو گرديد، اما هرگز تحليلي جامع از اين رخداد مهم آغاز هزاره‌ي جديد ارايه نگرديد. تبليغات سراسري جهان با مطرح كردن نام اسامه بن‌لادن، مانع طرح نظريات رقيب در ريشه‌يابي علل و عوامل حادثه‌ي يازدهم سپتامبر گرديد.
هيأت حاكمه ايالات متحده‌ي امريكا، با بهره‌گيري از نظريه‌ي برخورد تمدن‌ها و به بهانه‌ي مبارزه با تروريسم، فصل جديدي را در منازعات بين‌المللي گشود كه بررسي منازعات جديد در ابعاد گوناگون حايز اهميت است.
در بعد سياست داخلي امريكا مسأله‌ي امنيت (Security)، محور اولويت‌هاي نظام سياسي ايالات متحده قرار داشته است. افكار عمومي و رسانه‌هاي نسبتا آزاد اين كشور، در بدو حملات يازدهم سپتامبر متوجه ناكارآمدي سيستم امنيت داخلي اين كشور شدند و مشروعيت دولت بوش در بعد سياست داخلي به‌شدت مورد توجه افكار عمومي قرار گرفت. هزينه‌ي سياسي و اقتصادي براي امنيت داخلي كشور كه «بحران مشروعيت» را نيز به همراه داشت، هيأت حاكمه و سياست‌گذاران داخلي و خارجي امريكا را واداشت تا براي حل اين بحران كه در «بحران سرمايه‌داري» در غرب ريشه داشت و دير يا زود امپراطوري مدرن را به چالش مي‌كشيد، چاره‌اي بيانديشند.(١)
«جورج دبليو بوش» پس از گذراندن بحران انتخابات رياست جمهوري كه از مشروعيت لازم براي رهبري امريكا برخوردار نبود و جرقه‌هاي اين ناكارآمدي از گوشه و كنار نظام سياسي امريكا شنيده مي‌شد، به دنبال برون‌رفت از اين بحران بود.
با پديدار شدن انفجارهاي مهيب يازده سپتامبر، اين فرصت طلايي براي هيأت حاكمه فراهم آمد تا با نشانه گرفتن «ريشه‌هاي ناامني» به خارج از كشور، نگاه و توجه افكار عمومي خود را به سوي «ديگري» سوق دهند تا از مسئوليت «Respansibility» عدم امنيت در كشور و ناكارآمدي سياست‌هاي امنيتي بوش شانه خالي كنند.
بنابراين رسانه‌هاي گروهي امريكا در اولين اقدام و تنها پس از گذشت مدتي كوتاه از اين حادثه، گروه القاعده و بن‌لادن را به عنوان متهم اصلي اين حادثه معرفي كردند و به‌سرعت با انتشار خبر ١٠ مسافر عرب‌تبار هواپيماي سوخته، تمام نگاه‌ها مضطرب و حيران افكار عمومي و مردم امريكا را متوجه افغانستان ساختند. رسانه‌هاي بزرگ ارتباطي جهان كه در معاملات اخبار و اطلاعات و زد و بندهاي خبري، به صورت زنجيره‌اي دنباله‌روي غول‌هاي رسانه‌اي جهان هستند، به ارايه‌ي تحليل‌ها و اطلاعات درباره‌ي القاعده، طالبان و افغانستان پرداختند. ديري نپاييد كه دولت امريكا با هدف انتقال هزينه‌هاي سياسي داخلي به خارج از كشور، جنگ همه‌جانبه‌اي را عليه افغانستان آغاز كرد.
انتخاب افغانستان به عنوان هدف نظامي كه كمترين هزينه‌ي سياسي براي دولت امريكا به همراه داشت، حكايت از اين استراتژي بزرگ دارد.
اما در بعد سياست خارجي و روابط بين‌الملل، داستان حادثه‌ي يازدهم سپتامبر شگفت‌انگيزتر است. يكي از پايه‌هاي مهم و اساسي «جهاني‌سازي» علاوه بر سلطه‌ي اقتصادي، سياسي و فرهنگي، استقرار استيلاي نظامي در منطقه‌ي نفت و گازخيز آسياي مركزي و خليج فارس بوده است.
امريكا پس از ناكامي در جنجال‌سازي در تعيين رژيم حقوقي درياي خزر و استفاده از منابع گاز و نفت آسياي مركزي، به دنبال نفوذ مستقيم و بدون واسطه در اين منطقه بود كه انتخاب افغانستان با ظرفيت انتقال گاز و نفت به درياي آزاد، در سناريوي اهداف نظامي آن قرار گرفت.
در اين سناريو، پايگاه نظامي امريكا در افغانستان با هدف كنترل چين، روسيه و ايران كه در فرايند جهاني‌سازي امريكا ممانعت زيادي به‌عمل آورده‌اند، معنا و مفهوم تازه‌تري مي‌يابد.
اما در بعد سياست فرهنگي ايالات متحده، نظريه‌ي «جنگ تمدن‌ها» و «ضديت با راديكاليسم اسلامي» چاشني مناسبي براي چارچوب استراتژي فرهنگي آن بود كه انتخاب طالبان با ضعف ايدئولوژيك موجود در آن، هدف سريع‌الوصولي بود. گفتمان طالباني كه بر اساس زور و خشونت و با تفسيري خشن از دين اسلام، داراي ضعف‌هاي ايدئولوژيكي عميقي بود كه امريكايي‌ها به‌زودي متوجه اين ضعف بزرگ طالبان و شبه‌نظاميان القاعده شدند. آسيب‌پذيري فرهنگي طالبان و عدم اقناع افكار عمومي مردم افغانستان، فرصت مناسبي را به دست داد تا بتوانند از اين فضاي «ضعف فرهنگي» به نفع استيلاي فرهنگي خود در منطقه بهره‌برداري نمايند.
در قالب اين استراتژي فرهنگي «واژه‌ي تروريسم» كه براي مردم اروپا و امريكا داراي بار فرهنگي ويژه‌اي است، در دستور تبليغات رسانه‌هاي گروهي غرب قرار گرفت. نمايش فيلم‌هاي هاليودي از حملات انتحاري مسلمانان راديكال عليه غربي‌ها كه در شبكه‌هاي تلويزيوني و با داستان‌هاي تخيلي به صورت گسترده به نمايش درآمد، از اين استراتژي فرهنگي دنباله‌روي مي‌كند. امريكا با ارايه‌ي اين الگوي فرهنگي در جهت استيلاي فرهنگي خود و به منظور انتقال هزينه‌هاي داخلي خود به خارج از كشور، «مبارزه با تروريسم» را به عنوان يك گفتمان جهاني در ادبيات سياسي ـ حقوقي جهان مطرح ساخت كه رسانه‌هاي گروهي و تحليل‌گران سياسي در راستاي تئوريزه‌سازي اين مفهوم، به صورت يكپارچه عمل كردند.
بدون ترديد فلسفه‌ي انتقال هزينه‌هاي سياسي از داخل كشور به خارج از كشور، تنها به افغانستان محدود نشده است، زيرا امريكا نتوانست با انتقال هزينه‌ها به خارج از كشور، بهره‌برداري نهايي و لازم را به‌عمل آورد. در همين چارچوب رئيس جمهور امريكا، ايران، عراق و كره شمالي را كشورهاي به‌اصطلاح محور شرارت خواند تا زمينه‌هاي فكري لازم براي استراتژي‌هاي نظامي بعدي را فراهم سازد يا دست‌كم در اجراي سياست‌هاي انتقال هزينه‌هاي داخلي به خارج از كشور موفق عمل كند.
از اين رو بسياري از تحليل‌گران سياسي و انديشمندان روابط بين‌الملل به راز اين استراتژي امريكا پي بردند و استراتژي جنگ‌طلبانه‌ي امريكا را گامي براي سرپوش نهادن بر مسايل داخلي خود تلقي كردند. از نگاه ديگر رقباي دموكرات جرج بوش نيز با استراتژي جنگ‌طلبانه‌ي بوش مخالف بودند. پس از حادثه‌ي سپتامبر، روزنامه‌ي لوموند فرانسه (١) به نقل از «چلسي» دفتر بيل كلينتون (رييس جمهوري سابق امريكا) نوشت:
«هميشه براي من و همه‌ي مردم اين سئوال مطرح مي‌شود كه علت اين همه نفرت برخي كشورهاي مسلمان از امريكا چيست؟» آيا لشكركشي امريكا به نقاط مختلف دنيا، بر اين نفرت جهاني نسبت به امريكا نمي‌افزايد؟
تحليل‌گر روزنامه‌ي لوموند معتقد است كه مردم امريكا اين نفرت مردم جهان از امريكا را درك نمي‌كنند و تصور مي‌كنند كه امريكايي‌ها در همه جاي دنيا محبوب هستند. سياستمداران امريكايي خيلي زود به اين «نفرت همگاني و جهاني» پي بردند. از اين رو در صدد ائتلاف جهاني براي مبارزه باتروريسم بودند تا پرستيژ از دست داده‌ي سابق را دوباره به دست آورند. امريكايي‌ها در طول تاريخ به بهانه‌ي «حقوق بشر» و «مداخله‌ي بشر دوستانه» در بسياري از كشورها مداخله‌ي سياسي و نظامي كردند، اما اين بار با ساختن دشمن جديد به دنبال ائتلاف جهاني براي مبارزه با تروريسم بودند كه از طريق اين ائتلاف و بدون ترديد با رهبري امريكا، بار ديگر پرچم‌دار حقوق بشر و صلح جهاني باشند.
اگر در تحليل رخداد حادثه‌ي سپتامبر و اقدامات سياسي ـ نظامي امريكا پس از اين حادثه، مسأله‌ي «اتحاديه‌ي اروپا» را در نظر داشته باشيم، مسأله روشن‌تر مي‌شود. اروپا كه از ابتداي ژانويه‌ي سال ٢٠٠١ با تشكيل يك اقتصاد واحد و يك پول واحد (يورو) به رقيبي براي دلار تبديل شد و از طرفي برخي از كشورها تمايل خود را براي پشتوانه قرار دادن يورو به جاي دلار اعلام كردند (مثل چين و ايران و...). و به همراه سقوط ارزش دلار در مقابل يورو، خواب نظام تك قطبي به رهبري امريكا را آشفته كرد.
در جريان صادرات فولاد اروپا به امريكا نيز امريكايي‌ها با يك بازيگري جديد كه قبلاً توجه چنداني به آن نداشتند، مواجه شدند. از اين رو، استراتژي خشن و جنگ‌طلبانه‌ي بوش را نمي‌توان تنها در چارچوب مبارزه با يك گروه افراطي مسلح به نام طالبان و القاعده خلاصه كرد. در وراي داستان حمله به افغانستان و عراق، بايد به دنبال منافع آشكار و پنهان ايالت متحده بود تا به كنه تحليل وقايع اخير دست يافت.

پي نوشت:
١.٣.p .١٠٠٢ erbmevoN ٦٢,٥٢ ,NOHCARF NIALA ,semiA laM sinU_statE sel ,stnemucoD te sreissoD ,ednoM el
پس از رخداد ١١ سپتامبر، هيات حاكمه امريكا براي برون‌رفت از بحران عدم كارآمدي در حفظ امنيت شهروندان ايالات متحده، تلاش كرد تا با نشانه گرفتن ريشه‌هاي ناامني به خارج از كشور، افكار عمومي را به «ديگري» سوق دهد. در اين زمينه، انتخاب افغانستان به عنوان اولين هدف نظامي، كه كم‌ترين هزينه سياسي را براي دولت امريكا داشت، حكايت از اين استراتژي بزرگ داشت.